خاطرات درمان خودم، ۵ ،خاطره درمان کمردردم؛

با نام و یاد خدا و برای خدا .

پندار نیک + گفتار نیک + کردار نیک = زندگی نیک.

۵ – خاطره درمان کمردردم؛

حدود نه و یا ده سالم بود که اتفّاقی برایم پیش آمد که باعث کمر دردم گردید؛ در شهرستانی که زندگی می کردیم اکثر فامیل ها در یک محل بودیم، در عین حال فامیل هایی هم بودند که در محلات دیگر منزل داشتند، با وجود اینکه این محلّه ها از هم درو بودند، ولی مردم اکثراً و به ناچار پیاده رفت و آمد می کردند، به دلیل اینکه در آن زمان تنها وسیله نقلیّه درشگه بود، که آنهم به وفور پیدا نمی شد.

منزل خاله من نسبت به منزل ما در یک محلّه دیگری قرارداشت که از منزل ما دور بود، خاله ام و خانواده شان به مسافرت رفته بودند، برای اینکه منزل شان تنها نباشد، مادر بزرگ من به طور موقّت در منزل آنها می ماندند، من علاقه خیلی زیادی به مادر بزرگم داشتم، چون مادرم در زمانیکه من خیلی کوچک بودم فوت شده بود، و من را نا مادریم پرستاری می کرد، البتّه نامادری من هم خانم فوق العاده مهربانی بودند، و من ایشان را هم دوست داشتم، یک روز پنجشنبه من تصمیم گرفتم که بروم پیش مادر بزرگم، در عین رفتن به نامادریم گفتم که من دارم می روم پیش مادر بزرگم، ولی از قرار معلوم ایشان متوجّه نشده بودند. ولی من رفتم و پیش مادر بزرگم بودم، که حدود ساعت ۱۱ شب بود ما داشتیم شام می خوردیم، متوجّه شدیم که در کوچه پشتی دو نفر دوان دوان می آیند، چند ثانیه ای طول نکشید که زنگ در خورد، مادر بزرگ رفتند و در را باز کردند، من همینطور که بی خیال نشسته بودم یک لگد محکم به پشت و پائین کمرم خورد که درد شدیدی گرفت، آن لگد را برادر بزرگترم با کفش پوتین که به پا داشت زد و بدون اینکه حرفی بزند بر گشت و رفت، من همینطور که درد می کشیدم، هاج و واج مانده بودم که این لگد برای چه بود، از قرار معلوم در خانواده مان، وقتی شب می شود و هوا تاریک، خبری از من نمی شود، خیلی نگران می شوند، در نتیجه برادر بزرگم را برای پیدا کردن من روانه می کنند، ایشان به فامیل های نزدیک سر می زنند، وقتی می بینند از من خبری نیست، با پسر دائی من دو تائی در آن وقت شب دوان دوان به منزل خاله ام می آیند، ناگفته نماند که در آن زمان در شب ها به علت تاریکی و عدم امنیّت کامل به تنهائی راه دور رفتن صحیح نبود، به همین دلیل با پسر دائیم دو نفره آمده بودند. و وقتی مرا آنجا دیده بودند در نتیجه عصبانیّتی که داشتند، یک لگد جانانه به من زدند و بر گشتند. بعداً هم مرا شدیداً توبیخ کردند، که چرا خودسرانه به منزل خاله ام رفته بودم، ولی من هرچه می گفتم که من موقع رفتن به مادر گفته بودم، مورد قبول واقع نمی شد، جالب اینجا بود که کسی هم توجّهی به درد کمر من نکرد، چون حقّم بود که درد بکشم. و این درد به صورت مزمن در کمر من باقی ماند و با کوچکترین فشاری که به کمرم می آمد، شدیداً درد می گرفت، و هرگز هم فکر نکردیم که این درد ممکن است از آن ضربه بوده باشد، با توجّه به اینکه اصولاً مهره های پائین کمر ضعیف می باشند و من هم جسماً بچّه ضعیفی بودم، در نتیجه؛ درد کمر من به حساب ضعیفیم گذاشته می شد، به همین ترتیب بزرگتر که شدم به هر بهانه ای کمر من شدیداً درد می گرفت، و اغلب هم درد ها به قدری شدید می شد که ناچار به استراحت مطلق می شدم، و پس از مدّتی استراحت مطلق و مداوای پزشکان حالم به نسبت بهتر می شد، البتّه دکتر ها دستورات مختلفی می دادند، از جمله دکتری بود که تحصیل کرده آلمان بود، دستوراتی به شرح زیر داد که به طور کلّی خیلی مؤثر بود.

دستورات دکتر فوق؛

۱ – کمرم را با کمر بندی که به دستور ایشان دوخته می شد، می بستم، آن کمر بند به این شکل بود که از دو لا پارچه دوخته می شد، که یک لای آن پارچه کرکی (پشمی) و یک لای دیگر پارچه معمولی ترجیحاً پارچه ایکه خنک باشد، که رویهم دوخته می شد، عرض کمر بند به اندازه ۱۲ تا ۱۵ سانتیمتر در نظر گرفته می شد، و طول آن به اندازه ای در نظر گرفته می شود که کمر و کلیه ها را بپوشاند، ولی روی شکم باز بماند، و دو سر این کمربند بندهائی دوخته می شود، که بوسیله آن بند ها به کمر بسته شود، ما این بند ها را از بند کفش استفاده می کردیم، در فصل زمستان طرف پشمی کمر بند را به سمت بدنم می بستم و در تابستان از سمت خنک کمر بند استفاده می کردم، این کمر بند در نگهداری و محافظت مهره ها خیلی خوب جواب می دهد.

۲ – دستور دوّم آقای دکتر این بود که روزی چند بار پشت یک صندلی را می گرفتم و نشست و برخاست می کردم، و این نشست و برخاست را هر چند بار که می توانستم انجام می دادم، این ورزش به طور طبیعی باعث ورزیده شدن عضلات اطراف مهره ها و پا ها می شود.

۳ – دستور سوّم آقای دکتر این بود که روزانه سی و یا چهل بار شکم خود را شدیداً به داخل کشیده و رهایش نمایم، و این عمل را چندین بار در روز انجام دهم. این ورزش فواید خیلی زیادی دارد علاوه بر تقویت عضلات مهره های کمر، روده ها، کلیه ها، مثانه، پانکراس و غدد فوق کلیوی را نیز ورز می دهد. من شخصاً این عمل را مرتّب و به طور روز مرّه انجام می دهم.

۴ – پماد هائی هم برای نرم نگه داشتن و تقویت کمر تجویز می شد.

من با این دستورها و موارد دیگری که به تدریج برای بهبود وضع کمرم و جلوگیری از دردهای آن یاد گرفته بودم به شرح زیر عمل می کردم؛

الف – مالیدن ترکیبی از پماد اکبر ۲ به اضافه پماد AD به اضافه روعن زیتون، که این هر سه را مخلوط کرده و به کمرم می مالیدم و بعد می بستم، این ترکیب در تسکین درد فول العاده مؤثّر می باشد، و خوّاص دیگری هم دارد.

ب – پوست رسیده موز را روی کمرم گذاشته و می بستم، ازاین حالت هم نتیجه خوبی می گرفتم.

چ – خوردن انجیر بخصوص مربای انجیر در بهبود درد کمر من خیلی مؤثر واقع می شد.

من این موارد را که به تدریج یاد گرفته بودم انجام می دادم، تا اینکه با کتاب ( خود درمانی درد های کمر، پشت، گردن ) نوشته آقایان دکتر لئون روت و دکتر کی برنان دو متخصّص ارتوپدی آمریکا، و ترجمه آقای حبیب الله احمدی فر، آشنا شدم. من این کتاب را دقیقاً مطالعه کردم، این کتاب با اینکه به زبان ساده نوشته شده است، در عین حال کلیّه اطلاعات مربوط به کمر درد ها و آشنائی به ستون فقرات و مهره ها و تاندون ها و عضلات و رشته های عصبی اطراف مهره ها را به طور کامل و مفصّل شرح داده است، به طوریکه با خواندن این کتاب آناتومی پشت من به طور کلّی برایم روشن شد.

در فصل نوزدهم این کتاب ورزش هائی برای درمان درد کمر توصیه کرده، که به جرأت می توان گفت که این ورزش ها واقعاً معجزه می کنند. من کپی این فصل کتاب را در زیر می گذارم؛ و توصیه می کنم که اگر کسی خواست آنها را انجام دهد حتماً توضیحات آنها را دقیقاً مطالعه کرده و طبق دستور عمل نمایند. اغلب با انجام دادن چهار پنج دستور اوّلی کمر درد برطرف می گردد، ولی بهتر است که ادامه داده شود.

خاطرات درمان خودم، 4 ، درمان ضعف دید چشم هایم.
خاطرات درمان خودم، 6 ، درمان زخم قارچی ام
Facebooktwitterlinkedinmail

  5 comments for “خاطرات درمان خودم، ۵ ،خاطره درمان کمردردم؛

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.