خاطره؛ یاری به دوست یک دوست بخش ۶

با نام و یاد خدا و برای خدا
پندار نیک + گفتار نیک + کردار نیک = زندگی نیک

در بخش گذشته از روابط کارفرما و دستگاه نظارت  و پیمانکار بحث شد. و جای تأسف است،در خیلی موارد به جای اینکه کارفرما و پیمانکار و دستگاه نظارت با صمیمیّت و همدلی دست در دست هم داده و با همکاری کامل پروژه را پیش ببرند، بیشتر وقت خود را صرف در گیری های بی مورد می کنند.

اینک دنباله ماجرا و شرح مختصری از وضعیّت جغرافیائی منطقه  :

دقیقاً یادم نیست چند روز در پروژه بودیم، ولی در همان مدّت من پروژه را کاملاً بررسی کردم و با پیمانکار یعنی همان دوست دوستم به طهران برگشتیم. زمان بر گشتمان روز بود و از همان مسیری که رفته بودیم بر می گشتیم، و طبیعتاً با یکی از ماشینهای پروژه بودیم.

موقع برگشت من جاده ای را که آن شب رفته بودیم و آنهمه تکان و گرد و خاک داشت مشاهده کردم، راهی بود که ظاهراً آسفالت بود ولی در اغلب نقاط آن آسفالت از بین رفته بود، در نتیجه چاله هایی ایجاد کرده بود، که در حقیقت قابل توصیف نبود، جادّه ای کوهستانی با پیچهای عجیب و غریب و عرض کم که به معنای واقعی وحشتناک بود، در قسمتی از جادّه که من از پیچ قبلی آن قسمت را مشاهده کردم تقریباً نیمی از جادّه در هوا بود یعنی نیمی از جادّه زیرش خالی شده بود وبه حالت کنسول در آمده بود. وضعیّت جادّه طوری بود که ماشین حدّاکثر با چهل کیلو متر سرعت می توانست حرکت کند. البتّه این پروژه جادّه دیگری هم داشت که به نسبت خیلی امن تر بود ولی مسیرش خیلی طولانی می شد، و این مسیر که از نظر فاصله مناسب بود ولی تا به جادّه اصلی برسد حدود سه ساعت و اندی زمان می برد. و با توجّه به اینکه جادّه اصلی هم تا فرودگاه حدود یک ساعت راه بود، در نتیجه از محل پروژه تا فرود گاه تقریباً چهار ساعت طول می کشید. ناگفته نماند که پروژه در شرق بوشهر و در دل کوههای آن منطقه قرار داشت و مربوط به شرکت گاز بود و در مسیر لوله گاز اجرا می شد.

پس از بر گشت به طهران من در مورد پروژه و شخص پیمانکار و روحیّات او و همچنین رابطه او با کارفرما و دستگاه نظارت فکر کردم و متوجّه شدم که در سه مورد باید فعّالیت کنم:

۱ – تهیّه صورت وضعیّت از ابتدای کار تا به حال

۲ – اصلاح روابط بین پیمانکار و کارفرما و دستگاه نظارت.

۳ – درمان حالت روحی پیمانکار که واقعاً و به تمام معنی تعادل روحی خود را از دست داده بود.

با توجّه به اینکه این شخص از نظر جسمی  یک فرد فوق العاده قدرتمندی بود ولی در نتیجه قرار گرفتن تحت فشار خیلی زیاد این پروژه  از نظر روحی مریض شده بود.

در طهران قرار دادی با پیمانکار که همان دوست دوستم بود تنظیم کردیم؛ در آن قرار داد از نظر پرداخت حقّ الزّحمه قرار بر این شد که مبالغی در حین همکاری به من پرداخت نمایند و ضمناً پورسانتی هم در نظر گرفته شد که در صدی از مبلغ صورت وضعیّت پرداخت گردد. در ضمن ایشان در قرارداد مادّه ای هم اضافه کردند؛ که اگر صورت وضعیت قطعی بیش از مبلغ قرار داد شود به مازاد آن به مقدار هشت در صد به من پرداخت نمایند، و این رقم هشت در صد را پس از تایپ قرار داد با قلم خودشان نوشتند. همچنین قرار شد یک مهندس هم در تهیّه صورت وضعیّت از طرف ایشان با من همکاری نمایند و ایشان مهندس جوانی را که برحسب تصادف مهندس شیمی بود و از فامیل هایشان، و معاونشان و به نوعی هم مدیر پروژه، برای این کار در نظر گرفته بودند  به من معرفّی کردند. ایشان همکاری صمیمانه ای با من داشتند، و برای ایشان هم خیلی خوب می شد چون می توانستند از تجربیّات من استفاده زیادی بکنند، که همینطور هم شد.

با توجّه به اینکه نقشه های پروژه و مدارک مربوطه در دفتر تهران بودند، لذا در دفتر مرکزی  تهیّه صورت وضعیّت پروژه  از ابتدا تا آن زمان را آغاز کردیم.

تا آن زمان تقریباً ۹۵% پروژه اجرا شده بود، در نتیجه اولّین صورت وضعیّتی را که تهیّه کردیم در حدود مبلغ کل قرارداد به اضافه بیست و پنج در صد آن بود، چون از قرار معلوم مقدار کار انجام شده خیلی بیشتر از مبلغ قرار داد شده بود.

پس از تهیّه صورت وضعیّت آنرا به دستگاه نظارت تحویل دادیم.

در وضع موجود پروژه به میزان حدود نود و پنج در صد اجرا شده بود، و در اصل مشغول اجرای کارهای جزئی باقیمانده و خرده کاریها و رفع نواقص بودند.

پس از تحویل صورت وضعیّت به دستگاه نظارت مرحله دوّم کار من که نزدیک کردن پیمانکار به دستگاه نظارت و کارفرما بود شروع می شد، که در بخش بعدی تعریف خواهم کرد.  (ادامه دارد)

خاطره: یاری به دوست یک دوست، بخش 5
خاطره یاری به دوست یک دوست، بخش 7
Facebooktwitterlinkedinmail

  1 comment for “خاطره؛ یاری به دوست یک دوست بخش ۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.