خاطره: تهیه یک صورت وضعیت بخش ۶

در بخش ۵ برنامه تهیه صورت وضعیت های موقت مطرح شد، و اینک دنباله خاطره را پی میگیریم:
قبل از ادامه خاطره بد نیست کمی در رابطه با قدرت مغز صحبتی داشته باشیم، وقتی خداوند انسان را خلق کرد قسمتی از قدرت عظیم خودش را به انسان هدیه کرد که این قدرت فوق العاده قدرت بزرگی می باشد ولی ما انسان ها از مقدار خیلی کمی از آن استفاده می کنیم. و ای بسا که اصلاً نمی شناسیمش. یه طور مثال وقتی ما قسمت ریاضی مغز خود را به کار می اندازیم تراوشاتی از آن میشود که باعث تعجب ما میگردد. همینطور شاهکار هایی که از موزیسین ها و شعرا و نقاشان و مخترعین به ظهور میرسد شمّه ای از همین قدرت خدادادی است، در پروژه فوق هم از آنجایی که من صورت وضعیت را به تنهایی تهیّه می کردم و مغزم پیوسطه در حال فعالیّت بود در نتیجه می توانستم ضرب اعداد دو رقمی در چند رقمی را به صورت ذهنی انجام دهم و کمتر نیاز به ماشین حساب داشتم. ولی ناگفته نماند که من از این توانایی فقط در کنترل عملیات استفاده می کردم. ضمناً با توجه به اینکه مغزم خیلی فعال بود در مورد احجام غیر معمول نیز به راحتی فرمول هایی برای محاسبه آنها تعریف می کردم به طور مثال برای محاسبه یک حجم غیر عادی در یکی از صورت وضعیت ها فرمولی تعریف کرده و محاسبه کرده بودم که موقع رسیدگی خودم هم نمی توانستم توضیح دهم با این که خود من و مهندس رسیدگی کننده هر دو متوجه بودیم که محاسبه درست می باشد ولی تشخیص فرمول به سادگی میسر نبود. نهایتاً پس از مدت زیادی فکر کردن توانستیم فرمول را تجزیه تحلیل کنیم. خیلی فکر کردم که آن حجم و فرمول محاسبه آنرا به خاطر آورده و بنویسم ولی متأسفانه موفق نشدم.   یکی دیگر از خاطرات آن پروژه برای من رابطه من با رییس کارگاه پروژه بود ایشان شخصیّتی جالب و دوست داشتنی بودند و در کار خودشان هم تبحر کامل داشتند. ما با همدیگر رابطه خیلی خوب و صمیمانه ای داشتیم ولی نفهمیدم در پایان پروژه چه اتفاقّی افتاد که بعد از آن هر وقت و هر جایی که به هم می رسیدیم احساس می کردم که ایشان سعی در تحقیر کردن من داشتند! علّت این امر را هرگز نفهمیدم و با توجه به اینکه ایشان فرد فوق العاده آداب دان و با شخصیّتی بودند این رفتار ایشان برایم خیلی عجیب بود و هیچوقت هم موقعیّتی پیش نیامد که علّت این حالت ایشان را به پرسم.

در رابطه با ارزش تخصّص و متخصّص در آن دوره قبلاً بحث شد ولی جا دارد که در این زمینه باز هم گفته شود. به طور مثال من در آن پروژه با عنوان مترور کار می کردم ولی بنا به ادّعای مدیر عامل شرکت رقم علی الحسابی که من به عنوان حقوق می گرفتم بالا ترین حقوق در پروژه بود و قرار هم بر این بود که به جز مدیر عامل و حسابدار و من کسی از مبلغ دقیق آن با خبر نشود، که البتّه من هیچوقت مبلغ آن را باکسی در میان نگذاشتم.

پروژه طبق برنامه پیش رفت تا اینکه به اواخر قرارداد شرکت رسیدیم، در این زمان به طور طبیعی شرکت تقلیل نیرو می کرد که رئیس کارگاه هم شامل این برنامه شد و شرکت اداره کردن کارگاه را به من پیشنهاد داد. ( ادامه دارد)

خاطره: تهیّه یک صورت وضعیّت بخش 5
خاطره تهیه یک صورت وضعیت، بخش 7
Facebooktwitterlinkedinmail

  1 comment for “خاطره: تهیه یک صورت وضعیت بخش ۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.