خاطره: مدیریّت دفتر فنّی یک پروژه – بخش سوّم

دفتر فنّی طبق شرح وظایفی که داشت به کار خود ادامه می داد، پروژه هم درحال فعّالیّت بود البته نه کاملاً متناسب با برنامه تنظیم شده…

مدّت پیش بینی شده برای اجرای قرارداد ۱۸ ماه در نظر گرفته شده بود، و شرکت نیز تمام تجهیزات و ماشین آلات لازم را به جزیره برده بود. تجهیز کارگاه را  نیز به نحو بسیار خوبی و در حد شئونات پروژه و خود شرکت انجام شده بود و وسایل رفاهی پرسنل را نیز کاملاً فراهم ساخته بودند. نیّت، اجرای پروژه در مدّت زمان قرارداد بود. ولی آنچه که پس از مدّت چند ماه فعّالیّت تا حدودی مشخّص شد این بود که کارفرما علاقه ای به پیش رفت پروژه نشان نمی دهد! نه پول درست و حسابی می داد و نه نقشه های اجرایی درستی می دادند. حتی وقتی نقشه ای با تاخیر هم داده می شد، پر از اشتباه بود. این مشکل نیز به مسائل مالی مربوط می شد، زیرا از قرار معلوم حقّ الزحمه مهندس مشاور را نیز به موقع پرداخت نمی کردند. لذا مشاور هم باری به هر جهت کار می کرد.

با توجّه به اینکه شرکت، دولتی خصوصی بود و ماشین آلات در مالکیّت خود شرکت بود و اکثر پرسنل هم کارمند دولتی بودند و حقوق شان به موقع به حسابشان واریز می شد، لذا عدم پیشرفت پروژه چندان تأثیری به حالشان نداشت. ولی ما که به صورت پورسانتی کار می کردیم و برگشت هزینه ما به پیشرفت پروژه مربوط می شد، به امید اینکه اوضاع بهتر خواهد شد با تمام توان طبق شرح وظایف خود کار می کردیم.  هزینه می کردیم و امید وار بودیم که برگشت خواهد داشت ولی متأسفانه با وضعی که پروژه در پیش  گرفته بود این امر میسّر نمی شد. با برنامه ریزی که کرده بودیم فکر می کردیم ماهیانه مبلغ شانزده، هفده میلیون تومان حقّ الزحمه دریافت خواهیم کرد، که متأسفّانه با روند کارکرد پروژه حقّ الزحمه دفتر فنّی ماهی یک میلیون و دویست هزار تومان بیشتر نمی شد. از آنجاییکه این شرایط را برای مدّت چند ماهی در قرارداد پیش بینی کرده بودیم، قرار بود هزینه های دفتر فنّی را شرکت پرداخت نماید که هر وقت پولی به پروژه تزریق می شد، به دفتر فنّی هم پرداخت می کردند. ولی اکثراً دیر به دیر پرداخت می شد. از آنجاکه من پیش پرداخت دریافتی را کلاً برای پروژه هزینه می کردم، هر چند در اوایل کار چندان به مشکل بر نمی خوردیم ولی به تدریج با تمام شدن موجودی دفتر فنّی، با تأخیر در پرداخت حقوق همکاران مواجه شدیم. از طرفی هم حجم کار دفتر فنّی خیلی زیاد شده بود. کارگاه عمداً بیشترین فشار پروژه را روی دفتر فنّی پیاده می کرد و این فشار نیر با طرفندی ماهرانه مرتّب زیادتر می شد! گویا تمام تلاششان بر این بود که به نحوی ثابت کنند دفتر فنّی نمی تواند از عهده پروژه بر بیاید.  ما هم ناخود آگاه مقاومت کرده و همه خرده فرمایشات را تحمّل می کردیم. البته در ابتدا بسیار خوشبین بودیم و گمان میکردیم کارها به طور طبیعی پیش می رود و تنها به دلیل کمبود نفرات پروژه، فشار زیادی به دفتر فنّی تحمیل می شود.

از تیر ماه که دفتر فنّی کارش را شروع کرده بود اوضاع به همین منوال پیش می رفت تا اینکه زمستان فرا رسید. مدیر پروژه به این بهانه که کار دفتر فنّی سنگین است و فشار زیادی به بچّه های دفتر فنّی وارد میشود  و ظاهراً به قصد کمک، دو نفر از مهندسین یکی از پروژه هاییکه در منطقه سرد سیر بود و به علّت سرمای زمستان به کلّی تعطیل شده بود، به کارگاه آورد و به ما معرّفی کرد تا کمک حال دفتر فنی باشند. من با این مهندسّین از قبل آشنایی داشتم، یکی از آقایان فوق لیسانس نقشه برداری بود و سرپرستی اکیب نقشه برداری پروژه ی مذکور را بر عهده داشتند، و دوّمی هم رئیس دفتر فنّی همان پروژه بود. ادامه دارد.

 

خاطره: مدیریّت دفتر فنّی یک پروژه - بخش دوّم
خاطره: مدیریّت دفتر فنّی یک پروژه بخش چهارم
Facebooktwitterlinkedinmail

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.