خاطره تهیه یک صورت وضعیت بخش ۱۱ (پایانی)

خاطراتی که در بخش های گذشته مطرح شد قسمتی از خاطرات آن پروژه بود که در یادم مانده است، با توجّه به اینکه از آن زمان خیلی گذشته است طبیعی است که خیلی از خاطرات فراموش شده باشد.

به هر صورت پس از اینکه قرارداد تهیّه صورت وضعیّت قطعی را بستیم، من تهیّه آنرا شروع کردم و با توجّه به اینکه تسلّط کامل به پروژه داشتم و کلیه صورتجلسه ها و دستور کارها و نقشه های ازبیلت تاحدود زیادی از قبل آماده شده بود، کمبود ها را نیز تهیّه نمودم، و صورت وضعیّت قطعی را در مدّت مقرری که در قرارداد تعیین شده بود انجام دادم.

ناگفته نماند تهیّه صورت وضعیت قطعی حوصله و دقّت زیادی می طلبد، بایستی دقّت نمود که هیچ آیتمی و یا موردی از قلم نیافتد، و تا آنجا که ممکن است باید تلاش کرد که اشتباهی روی ندهد. من هم از آنجاییکه آن روزها هم جوانتر بودم و هم در نتیجه کار زیاد مغزم بسیار فعّال بود، در نتیجه اشتباهم خیلی کمتر بود.

پس از اینکه صورت وضعیّت را تحویل دادم به طور طبیعی آنرا به مهندس مشاور ارسال کردند، مهندس مشاور هم صورت وضعیّت را با دقّت تمام رسیدگی کرد، و خوشبختانه پس از رسیدگی، آن مبلغ صورت وضعیّت بیش از دریافتی های قبلی پیمانکار گردید. شرکت هم، حقّ و حقوق مرا طبق قرارداد پرداخت نمود، همانطور که در قبل هم یاد آوری کردم در آن روزگاران اکثر کار فرمایان اعّم از دولتی و خصوصی اغلب به تعهدّات خود پایبند بودند، و در پرداخت حق الزّحمه کوتاهی نمی کردند.

مدّت کمی از اتمام رسیدگی و تسویه حساب ما گذشته بود که روزی مدیر عامل آن شرکت مدارکی از من می خواست و یک نفر را برای گرفتن آنها پیش من فرستاده بودند. من در عین حال که آن مدارک را به آن شخص دادم، در یک کاغذ معمولی یادداشتی خطاب به مدیر عامل نوشتم ( العهد و من الوفا)  و توسط همان فرد برای ایشان فرستادم. ( به طوریکه در گذشته نوشته بودم ایشان بعد از امضای قرارداد گفته بودند که اگر صورت وضعیت قطعی مثبت شد علاوه بر قرار داد پاداشی هم خواهند داد)

البتّه با توجّه به وضع موجود جامعه ما، امروزه هم از این وعده ها زیاد داده می شود. که نه تنها وعده را به کلّی فراموش می کنند و حقوق طبق قرارداد را نیز پرداخت نمی کنند،بلکه کلّی هم از آدم طلبکار می شوند. و هر چه کار را بهتر انجام داده باشید میزان طلبکاری به همان اندازه زیادتر خواهد بود. (جلّ الخالق)

((چه گویم که ناگفتنم بهتر است   زبان دردهان پاسبان سر است ))

به هر صورت چند روزی از ارسال یادداشت من به مدیر عامل گذشته بود که ایشان تلفنی مرا به دفتر خودشان دعوت کردند. پس از صحبتها و تعارفات معمول ایشان کشو میزشان را باز کردند، و پاکتی را از آن در آورده و به من دادند. و گفتند اینهم وفای به عهد. من پاکت را گرفتم و بدون اینکه آنرا باز کنم خیلی تشکّر کرده و داخل جیبم گذاشتم. ایشان سؤال کردند نمی خواهید نگاه کنید ؟ گفتم ارزش معنوی این پاکت برای من خیلی بیشتر از ارزش ریالی آن است و من از شما بینهایت ممنون هستم. ناگفته نماند که رقم داخل پاکت هم رقم قابل ملاحظه ای بود. یادشان به خیر چنین انسانها و کارفرمایانی…
پایان

خاطره تهیه یک صورت وضعیّت. بخش 10
خاطره: بازدید از یک پروژه درحال اجرا. بخش 1
Facebooktwitterlinkedinmail

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.