خاطره: تهیّه صورت وضعیّت یک پروژه.بخش ۱

سال های بعد از ۱۳۴۵ بود که من با یک شرکت ساختمانی همکاری می کردم و سرپرست دو تا کارگاه ساختمانی بودم. یکی از آنها در بندر عباس و دیگری در جیرفت کرمانو هر دو ساختمان مربوط به یک بانک بود. هر کدام از کارگاه ها رئیس کارگاه داشتند، و من به عنوان سرپرست و نماینده تام الاختیار شرکت این دو کارگاه را اداره می کردم. مسائل فنّی و مالی کارگاه ها با من بود و صورت وضعیّت ماهانه کارگاه ها را هم خودم تهیّه می کردم. در مجموع با وجود کوچک بودن کارگاه ها مسئولیّت من نسبتاً سنگین و کارهایم زیاد بود،البته به راحتی از عهده آن بر می آمدم و با توجّه به حقّ الزحمه زیادی که توافق کرده بودیم با دلگرمی تمام کارها را انجام می دادم. ۳۰ روز هرماه را به سه قسمت تقسیم کرده بودم، ده روز در بندر عباس بودم و ده روز در جیرفت و ده روز هم در تهران کارهای مربوط به پروژه ها را انجام می دادم.

مطلب جالبی که در این شرکت جریان داشت وضعیّت حقوق اکثر پرسنل کلیدی شرکت بود. به طور مثال، وقتی از طریق یکی از دوستان صمیمی از من برای این کار دعوت شد با توجّه به اینکه کار در مناطق دور افتاده بود و برنامه کاری هم نسبتاً سنگین بود، من حقوق نسبتاً بالایی را پیشنهاد کردم، با این فکر که اگر قبول کردند پول خوبی گیرم می آید و ارزش زحمات زیاد را دارد و اگر هم قبول نکردند مشکلی برای من پیش نمی آید. ولی مدیر عامل شرکت به راحتی حقوق پیشنهادی مرا پذیرفت، با اینکه از پذیرفتن چنان حقوق بالایی تعجّب کردم ولی به هر صورت ایشان قبول کرده بودند در نتیجه من کار را با خوشحالی و علاقه تمام شروع کردم. دو سه ماه اوّل با تصور این که حقوق بسیار خوبی دارم خوشحال بودم تا اینکه کم کم به ترفند مدیر عامل آن شرکت پی بردم. در ماه های اوّل سر هر برج مبلغی در حد حقوق نرمال من به عنوان علی الحساب  پرداخت می شد و من هم فکر می کردم که بقیّه اش را بعداً پرداخت خواهند کرد، تا اینکه یک روز با رییس کارگاه بندر عباس که از دوستان مدیر عامل هم بود صحبت می کردیم و ایشان بین صحبتها گفتند مبلغ درشتی از شرکت طلبکار هستند. متعجب پرسیدم چطور این رقم را از شرکت طلبکار هستید، گفتند مازاد حقوق هایی است که طی چندین سال جمع شده و به این مبلغ رسیده است.

این مطلب مرا به فکر وا داشت، که چطور این همه سال طلبکار مانده اند و به کار خودشان هم با دلخوشی ادامه می دهند. لذا با چند نفر دیگراز پرسنل قدیمی شرکت هم صحبت کردم و متوجّه شدم که این ترفند و سیاست مدیر عامل شرکت است که هر کس هر مقدار حقوقی که در خواست می کند ایشان به راحتی می پذیرند ولی در عمل حقوق معمول آن فرد را که خودشان تشخیص می دهند پرداخت می نمایند. در نتیجه افراد چون در حد حقوق معمول، دریافتی دارند در دل خودشان راضی هستند و از طرف دیگر خودشان را طلبکار می بینند. پس روز به روز خود را بیشتر وابسته به شرکت می یابند و درعین حال با دلخوشی کامل به کارشان ادامه می دهند. زمانی که به این مسئله پی بردم در بندر عبّاس بودم، تلگرافی به دستم رسید از شرکتی که قبل تر با ایشان کار میکردم و مدیر عاملش را هم به خوبی می شناختم. ایشان فرد فوق العاده مدیر و صادق و فهمیده ای بودند. مضمون تلگراف این بودکه وقتی به تهران برگشتم حتماً سری به ایشان بزن. من طبق برنامه کاری معمولم از بندر عباس به جیرفت رفتم و متوجه شدم مشابه همان تلگراف را هم به جیرفت فرستاده اند.

مدت زمان مقرر در جیرفت هم سپری شد و پس از انجام کارهای کارگاه به تهران برگشتم. وقتی به در منزل رسیدم آقای محترمی که کارپرداز همان شرکت بود را دم در دیدم. پس از احوال پرسی پرسیدم چه عجب! شما اینجا چه کار دارید؟ گفتند آقای مهندس می دانستند که شما این ساعت می آیید مرا فرستادند که شما را کَت بسته ببرم شرکت پیش ایشان! چرا که میدانستند حرف مرا زمین نمی اندازید. لذا از من خواستند که دنبال شما بیایم. در نتیجه از آنجاییکه من واقعاً برای ایشان احترام خاصّی قایل بودم، وسایل همراه خود را تحویل منزل داده و با ایشان عازم آن شرکت شدیم.  دنباله دارد

خاطره: مدیریّت دفتر فنّی یک پروژه بخش نهم
خاطره: تهیّه صورت وضعیت، یک پروژه. بخش 2
Facebooktwitterlinkedinmail

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.